
میل من سوی وصال و
قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم
تا براید کام دوست
دلم بيمار ،تنم بيمار
درخت دوستي ام بي بار
دلم آزرده و گونه هايم زرد
تقدير مرا ،سوخته همره كِشته هايم كرد
از خدا خواهم ديگر اي كاش نفس نبود
پرنده آرزوهايم ديگر در قفس نبود
جسمم به زير خاك و روحم خارج از تعلق
دستانم همره گوشهايم خالي از رنگ تملق
داشتم يگانه پوشينه اي پاك پاك
تا بپوشانم اين سينه چاك چاك
سبك و بي بار،برآن بودم تا بر دوست
تا بگويم شكوه خود از مهربان دوست
دوستي اين چنين كجا يابي در عالمي
تو در جوش و دوست در بي غمي
تو سوداي او به سر و او سر به سوداي ديگري
تو دلي شكسته به محضر و او مفتخر به شكسته سري
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت
را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي
الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد
و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از
آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد
آرام آرام روزهایم می گذرند و لحظات و ثانیه هایم را یکی یکی می بازم و می بینم که شیرین ترین اوقات یک عمر را به اندیشیدن لحظه ای حماقت حراج می کنم، حماقت دوست داشتن و حماقت ابراز کردن و ابراز دوست داشتن گناه نابخشودنی است که تا مرتکب بدان نشده باشیم نخواهیم درک کرد ازین رو که قیمت ابراز را از قیمت خود باید پرداخت و هرچه خرج کنیم از قیمت خودمان کسر کرده ایم و این واقعیتی است که یا نباید تجربه اش کرد و یا اگر راه به خطا رفتیم حتی ناخواسته می بایست تاوانش را نیز بپردازیم ، و چه وحشتناک است فکر کردن و اندیشیدن و پی بردن به مفهومی که بدان ایمان داشته بودیم و حال می سنجیم که نه ! این گونه نبوده و همه صفات نیک وقتی خوب است که اتفاقا ً خالص نباشند و در هر کدام از آنها به قدر کفایت و به اندازه ی شرایط ناخالصی داشته باشند و تردید نکنید که اینها هستند . همان گونه که شکر بی انتظار وجود نداشته و اگر بنده بداند که خدایش نخواهد داد به همان داده نیز شکر نخواهد کرد ، دیروز را در پی کودکی باختیم و امروز را در پی چاره سازی اوقات از دسترفته و فردا را هم که کسی ندیده که شاید هم نباشد ، و چه قدر جالب است که همه نگرانند و من بی خبر که همه دوستم دارند و من بی خبر که همه یارند و من بی خبر که شاید او نیز رفاقت کرده است و من بی خبرم ، ولی به جرم سکوتش نمی بخشمش و به اشد مجازات تا عبد زندانی قلبم خواهمش کرد و خود را نیز نخواهم بخشید و سوز جدایی را به چشمانم خواهم ریخت تا درس عبرتی شوم برای عبرت نیافتگان و این حکم به شرط عاقل شدن باطل شود تا بدانیم که به هر کوی از سر دل نباید رفت و یادمان باشد هرچند نا چیز ولی عقل و جسارت و خودخواهی را همواره جیره داشته باشیم که در نهایت پا قلم شده، با کاسه گدایی چه کنم چه کنم بر سر چهار راه تنهایی وجب به بخت از دست داده نزنیم
حرف دل :
همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او ، و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل او
دل تنگ
دلم تنگه براي اون هميشه
خداي من بگو فردا چي مي شه ؟
خودت دل دادي و دلدار دادي
خودت عشقو به ما بسيار دادي
خودت ما رو دو عاشق افريدي
دلي جنس شقايق آفريدي
خودت ما رو خراب يار کردي
به درد ناب عشق بيمار کردي
خودت گفتي فقط عاشق بمونيد
فقط حرف دلاتونو بخونيد
خداي من اجابت کن دعامو
خداي خوب من بشنو صدامو
دلم نگذار نگاه نازنينم
قسم بر تو که من عاشقترينم
فداي ناز لبخندش وجودم
چشاي عاشقش بود و نبودم
الهي قلبمون اروم بگيره
الهي عشق ما هرگز نميره

